دوست داشتم پسرک فال فروشی بودم
که آینده را با خود
در کیسه ای حمل می کردم
برای هر نفر آینده ای جدا
روی صندلی شان می گذاشتم
و دور بعدی برای پس گرفتنش بر می گشتم
یا پسری بودم که روی صندلی مترو نشسته
شک دارد که آینده اش را بخرد
یا
که دور دوم جمع می کند آینده را
و من با ترسی از بی خبری
بایستم
و داد بزنم
هی پسرک
برگرد
آینده ام را با خود کجا می بری ؟
و من بی اعتنا به صدایش
سمت واگنی دیگر
در حرکت باشم
...
کلمات کلیدی : روان پاک