تاريخ : ٢۸ دی ۱۳۸٧ | ٩:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

تکرار

سکوت را از لبه ی پنجره میپرانم

با طلوعی دوباره به دیدار تو می آیم

با تو شروع به خواندن ترانه ای شاد میکنم

امشب ، سکوت را میشکنم

 . . .

اما . همیشه تکرار میشن همین چند تا عنصر، همین چند تا جمله ، همین چند تا احساس ، تکرار این کلمات برام یه عادت شده .



تاريخ : ٢٥ دی ۱۳۸٧ | ٧:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

فیلتر فیلتر فیلتر

لطف کن و چشم هات رو باز کن . اول ذهنت رو از هر تفکری پاک کن و به من گوش بده .

تا حالا شده چیزی رو ببینی اما باور نکنی ؟ این چیز باور نکردنی نیست نه میشه باورش کرد به شرطی که تو این فیلتر ها رو از جلو چشمات و از تو ذهن و تفکرت برداری . اونوقت باورش میکنی . شاید بپرسی : چرا باید باور بکنم ؟  الان بهت میگم عجله نکن - عجله کار شیطونه – این یکی از همون فیلتر هاست چرا وقتی میتونی کاری رو به سرعت انجام بدی بذاری واسه یه وقت دیگه و کلی از ساعتهای زندگیت رو هدر بدی ؟ این کارو با خودت نکن  دلت برای خودت بسوزه – نه نه نه این نصیحت نیست واقعا چند دقیقه ای بهش فکر کن -  آروم چشماتو ببند وهر چی فیلتر گذاشتی سر راهت بردار میتونی موفق ترین آدم دنیا بشی  چرا که نه .

 

همین  خیلی هم سخت نیست .



تاريخ : ۱٩ دی ۱۳۸٧ | ٢:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

مرور خاطره ها

گفتنش خیلی خنده دار اما تکرارش حیرت آور  فکر میکنی لبه ی یه دایره نشستی و داری دور خودت میچرخی ، بعضی وقت ها هم کمی دایره انحراف پیدا میکنه و اتفاقهای جدید پیش میاد . اما باقی اتفاق ها مثل همدیگست .  همش همینه . میخوای این نباشه برو یه جا دیگه بشین . همین



تاريخ : ۱۳ دی ۱۳۸٧ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

محدودم

اینکه همه جا بتونی بری اما زیر نظر باشی آزادی نیست . مثل لاستیک ماشین میمونی که همه جا میری اما محدود به اراده ی کسه دیگه ای . چرا منو از بالا تپه ول نمیکنید تا قل بخورم برم پایین . من می خوام یه لاستیک آزاد باشم .



تاريخ : ٩ دی ۱۳۸٧ | ٧:۳٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

برخورد بد

بابا درسته که مشتری همیشگی نیستم ، درسته که مبلغی که دارم میخرم کمه اما خوب منم آدمم ، چرا مثل گداها با من رفتار میکنی ، همین پول های کم هست که تبدیل میشه به پول زیاد خوبه گفتن قطره قطره جمع گردد وانگهی دریا شود ، یادم باشه تو زندیگیم این  رفتار رو با هیچکس نداشته باشم .



تاريخ : ٢ دی ۱۳۸٧ | ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

ماهی

چند وقت قبل چند تا از ماهی هام رو از دست دادم . امروز تصمیم گرفتم برم ماهی بخرم ، اما بعد از خرید پشیمون شدم نه بخاطر پولش نه ، بخاطر اینکه حس خوبی نسبت به این ماهی ها ندارم ، یه سردرد مثل عذاب وجدان دارم نمیدونم چرا ولی احساس میکنم جای این ماهی ها اینجا نیست .



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ