تاريخ : ۱٩ فروردین ۱۳۸۸ | ٦:٤٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

داد

حکایت اینه که همگی مون یه سر و گردن از پدر و مادر مون بلندتریم . هر چیز رو که می خوایم با داد و هوار به دست میاریم اونا هم طبق عادت راحت تسلیم میشن ، نه بخاطر اینکه می ترسن بلکه نمیتونن بیشتر از این بی احترامی رو تحمل کنن اگه بخوان جواب ما رو بدن آنچنان درسی به آدم میدن که تا آخر عمر دست بوسشون بشیم .

احترام واجبه کسی رو تحقیر نکن تا تحقیر نشی ، حواستو جمع کن چی میگی و چی می خوای و چرا می خوای . پاتو از گلیمت دازتر نکن مخصوصا جلو بزرگترت ، افتاد ؟

 



تاريخ : ۱ فروردین ۱۳۸۸ | ۸:٠٩ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

عید امسال هم بدون پدر باید بگذره ، سر سفره ی هفت سین فقط قاب عکس اونه که حظور داره . موقع تحویل سال یاد خاطرات گذشته می افتی و پدر رو سر میز میبینی ، به خودت  که میای میبینی داری گریه میکنی  ( دست هام توان بیشتر نوشتن رو نداره )

پدرم دلم برات تنگ شده   وقتی نیستی عیدا بی رنگ شده 



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ