تاريخ : ۳٠ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

بی هوش شدم

رفتم

نیست دیگر

 حسی در دستم

رفتم

می روم

بیهوشم

مدهوش هم

می نوشم

می ، نوشم

لحظه ای دست تورا حس کردم

دور این آغوشم

بی هوشم

گریه ات بس باشد

جای من اینجا نیست

ساعتی بعد که فردا آید

این تن من را دگر

فردا نیست

پیدا نیست

هیچ کس ، شیدا نیست

عشق بعد از مرگ من

دیگر هیچ ، زیبا نیست

دیگر اینجا جا نیست

جای من اینجا نیست

تو اگر عشق مرا می خواهی

مثل من بی هوش باش

دیگر اینجا جا نیست

جای ما اینجا نیست 



تاريخ : ٢٦ تیر ۱۳۸٩ | ٤:٤۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 

گم شدم میون هرچی دلهره

کی می دونه دلم از غصه پره

کی می دونه که منو حتی خدا هم نمی خواد

کی م دونه دل من غیر خدا کیو می خواد

فقط اینو تو می دونی

 فقط اینو تو می تونی

این دل  ساده ی من رو

بخشی از خودت بدونی

این دل ساده من رو برداری

روی شبنم نگاهت بزاری

وقتی که گریه امونت نداده

انقدر اشک بباری

مثل ابر بهاری

تا که من سر بخورم

برم  و توی دلت جا بگیرم

تورو عاشق بکنم

با تو زندگی کنم

تورو بندگی کنم 

 

پ.ن :

اوج میگیرم و دست تورا هم

پس بادلم باش تا دلت باشد

...

میون هرچی آدمه  

دل من اسیر

اسیر یک کلمه 

دوست دارم یه عالمه

 



تاريخ : ٢٦ تیر ۱۳۸٩ | ۱٢:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

زندگی به من پشت کرد

لحظه ای رخ داد تا من

 برای همیشه از محبت عزیزانم بی بهره بمانم

یک اتفاق 

یک دیوانگی

یک حادثه 

یک تصادف



تاريخ : ٢٤ تیر ۱۳۸٩ | ٧:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

وقتی از تو می نویسم

انگار تمام بدنم حس پرواز می گیرد

و برای لحظه ای که به آغوشت فکر می کنم

اوج می گیرم

می پرم

حتی خدا هم

خدا هم نمی تواند مانع من شود

وقتی می خواهم به تو فکر کنم



تاريخ : ٢٤ تیر ۱۳۸٩ | ٧:٥٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

وقتی برای سخن کسی ارزش قائل میشی

اما وقتی تو حرفی می زنی

انگار نه انگار

یه حسی بهت دست میده

اینکه تو یه احمقی

.

اسمش حماقت نه رفاقت

نه رفیق تو مرد نیستی

اگه بودی

نشون می دادی



تاريخ : ٢۱ تیر ۱۳۸٩ | ٥:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 

کاش من جای تو بودم

تا تو برایم  شعرهایت را می خواندی

و به این شعف می ورزیدم که کسی مثل تورا دارم

کسی که برایم شعر می گوید

و برایم اشک می ریزد

کسی که تمامی لحظاتش از حضور من پر شده است

و برای یک لحظه

حتی برای آنی

من را فرا موش نمی کند

کاش من جای تو بودم

کاش یکی مثل خودم برای خودم داشتم

کاش برای خود

 خودم بودم 

 



تاريخ : ۱۸ تیر ۱۳۸٩ | ٩:٠٦ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

هنوز برای تو می نویسم

هنوز برای تو می خوانم

و هنوز برای تو می رقصم

و چه دلتنگ به حضور مجازی تو در کنار دستانم نگاه می کنم

وباز با خود می گویم

همسفر تنها نرو

وقت با هم رفتنه



تاريخ : ۱٥ تیر ۱۳۸٩ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

کی منو از تو جدا کرد

الهی غصه بگیره

الهی تو معبد غم

زیر آوار ها بمیره

کی منو از تو جدا کرد

اون که قلبش مثل سنگه

اون که با آدما خوبه 

ولی با عاشق می جنگه

 

کاشکی این جدایی ما

یه روزی پایون بگیره

یه روزی اون دست بی رحم

لای دفترها بمیره 



تاريخ : ۱٢ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 دوست دارم برم سفر، از همه جا جدا بشم

یه چند روزی با خودم باشم

نه غم انگیز

نه!

بلکه شاد شاد

برقصم و بخونم و تا می تونم تفریح کنم

دلم واسه یه آسایش با خوشحالی لک زده 



تاريخ : ۱٢ تیر ۱۳۸٩ | ۸:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 یه جورایی باید انجامش بدم

باید تموم کنم

مگه چقدر سخته

با دو تا تلنگر تموم میشه

باید از فکرش در بیام

آره باید آ خرین تابلو نقاشی رو هم تموم کنم

ولی کشیدنش حوصله می خواد



تاريخ : ۸ تیر ۱۳۸٩ | ٥:٥٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 تنهایی محض

یه جنگل

آسمون پر از ستاره

یه جایی ابر!

چند تا پله..

یه چراغ بالای داره .

عکس یه تیر توی یک دل ، رو دیواره

،،مات و مبهوت اینجا ، به تو فکر می کنم

گیج و گنگم

تورو حس می کنم

سرد سردم

چندتا عابر رد میشن از کنارم

باهاشون کاری ندارم

سوسوی چراغ نفتی

نیمه شب شد و بیدارم



تاريخ : ٤ تیر ۱۳۸٩ | ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

قلم را در دست میگیرم

به زور افکار هم که شده می کشم

و به عاقبت اشتباهاتم فکر می کنم

روی سکویی نشسته ام

و همه چیز برایم یک معنا دارد

پشیمانی . . .

نقاشی می کنم چند خط مورب وموازی با هم

آنها را به زلف تو تشبیه می کنم

و صورتی می کشم

چشمهایش کمی درشت شد

اما بازهم مثل تو زیباست

پلکهایت ، ابروانت ، لبانت

ریز می کشم لبانت را

اما شیرین

و طعمش را با تمام وجود حس می کنم

کاش این چهره خود تو بودی

کاش .



تاريخ : ٢ تیر ۱۳۸٩ | ٩:٤٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 

 مرا در ماوای وجودی خود جای ده

من به شب و دلتنگی تو محتاجم

من به گذر ثانیه ها در کنار تو محتاجم

احتیاج به تو 

درمانی نمی خواهم

حتی کوچکترین دلگرمی

فقط مرا آزار بده

که آزار تورا کشیدن برای من

نهایت آرامش است

من بیمار توام

 



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ