تاريخ : ٢٩ تیر ۱۳٩٠ | ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

وقتی

کنار من نشستی

و اجازه لمس اندامت را به من می دهی

احساس می کنم

که این لحظات برای بودن کافی نیست

نمیدانم چرا

اما

کافی نیستی

انگار من ....

 

پ.ن : نمی دونم چرا اما دلم می خواد برم و دیگه برنگردم . دوست دارم دنیا دیوونه ی من بشه . (چه پر توقع ، نه ؟)



تاريخ : ٢٢ تیر ۱۳٩٠ | ۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

اینجا سکوت

همهمه ای برپا کرده

اینجا نفس

بی نفس تر از همیشه ست

اینجا نگاه

کورتر از تاریکی ست

اینجا خلوت

هیاهویی نهان دارد

اینجا

درست همینجا

من ایستاده ام

میان دلم

میان خیالی زرد رنگ

میان توهمی سبز

میان آغوشی سرخ

و چشمان خیره ی آدمیان

جای دوری نیست

همینجا

اینجا کنار نگاهت

من تن سردی را می بوسم

وسوسه ای می گوید

پرواز کن

اما بالهایم را دستان تو

اینجا کنار نگاهت چید .

"اینجا مردی هست"



تاريخ : ٩ تیر ۱۳٩٠ | ۳:٥٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

نوشتن چندتا حرف عاشقانه کار سختی نیست

اما ثابت کردن یه حسی به اسم دوست داشتن کار خیلی سختیه

مخصوصا تو این دوران که نه من به تو اطمینان دارم و نه تو به من

تقصیر هر دومونه .

من عاشقتم . چندتا جمله نمی خواد .

فقط عاشقتم .



تاريخ : ٤ تیر ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

افتتاح وبلاگ از کار افتاده اما تازه نوشته شده ی قدیم التاسیس و نوباوه ی خود را به خودم و همه ی خودها حتی خودکار ها و خود نویس های تبریک می گفتم یه زمونایی آدم بودیم اما حالا دیگه وانمود می کنیم که نیستیم .

 

پ.ن : اینا واسه دل خودم بود . آدرس وبلاگ جدیدم اینه

چند متر جلوتر 

www.chandmetr.persianblog.ir



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ