تاريخ : ٢۳ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:٤۳ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

و نگاه میکنی به آسمان

شبها ، ماهی ها بال میزنند

در میان ستارگانی چون چراغ های شهر نورانی

و در میان میگیری شان

با احساسی مملو از دلتنگی

رنگ می دهی به تمامی چراغ ها

سبز ، زرد ، آبی  ، حتی قرمز

و تنها چراغ خانه ی دل توست

که سالها از نبود آتش

خاموش و تاریک مانده ست



تاريخ : ۱۳ شهریور ۱۳٩٠ | ۸:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

در کنج دلم عشق کسی خانه ندارد 

کس جای در این خانه ی  ویرانه ندارد

دل را به کف هرکه دهم باز پس آرد

کس تاب نگهداری دیوانه ندارد 

 

. . . 

واقعا تحمل کردن احساسات من کار هرکس نیست . ازت معذرت می خوام که دچار من شدی  و من بی اعتنا از تو گذشتم .



تاريخ : ٧ شهریور ۱۳٩٠ | ۱۱:۱٢ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

کجاست این نگاه

در چه روزی نمایان می شود

بر دیده این خاموش



تاريخ : ٢ شهریور ۱۳٩٠ | ۱٠:۳٩ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

امروز تولدمه .

یه سال دیگه هم تولدم میشه .

اصلا همش تولد میشه .

انگار ما هر روز شکوفا میشیم

و امروز من 

خوشحالم 



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ