تاريخ : ٢٥ مهر ۱۳٩٠ | ۱٢:٥٥ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

من 

بی آنکه چشم بردارم از تنت

مست بر شیشه نقاشی می کنم

بی آنکه حواست باشد

تورا بو می کنم

و نفس هایم شیشه را می پوشاند 

نگاه از روی هوس نیست

نه ..

من عاشقم

اشک در چشمانم جمع می شود اما

تو از فاصله دیوار ها 

نمی بینی و من

بی امان گریه می کنم

و تو توامان مشغول خودت هستی

بی آنکه مرا حس کنی

حتی نگاهت به پشت پنجره نمی آید تا

من ِ خیره را ببینی

تا من عاشق را حس کنی 

تا ...



تاريخ : ۱۸ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٠ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

....

خیره موندم که چرا دنیا می چرخه

ولی من هنوز همونجایی ام که سه سال پیش بودم 

نه تو بهم بگو  

اگه می چرخه 

چرا , من سرم گیج نمیره 

تا بیفتم کف این اتاق خالی از سکوت

تا نفس کشیدنم رو بشمرم

ببینم چندتا نفس دیگه دارم

تا شاید بشه بازم ترانه گفت

بشه باز عاشق شد و 

شعری از روی هوس 

برا این دنیا سرود

تا دیگه نچرخه و چرخ و فلک

کسی رو  روی هوا

میون بود و نبود

نندازه روی زمین

تا تلف نشن گلای کاغذی

تا که تشت رختامون 

تو حیاط خونه ی مادر بزرگ

خالی از لباس نشه 

مادرم غر نزنه که ای پسر

تا ابد توی خونه اطراق نکن

پاشو پاشو دیگه خواب و ترک بکن

خب منم حرف اونو گوش بکنم 

به روزی بزرگ بشم 

آسمونو توی آغوش بگیرم

از خدا سوال کنم که چرا ؟

دنبا می چرخه ولی ..

ولی من هنوز همونجایی ام

که سه سال پیش ایستاده بودم 



تاريخ : ٩ مهر ۱۳٩٠ | ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

زمین و زمان می چرخند 

و من هیچ هایم را بی هیچ

می شمارم

..

اندکی صبر

چند تایی گمشده اند

نمیدانم در کدام چرخش از زمین و زمان

رها شده اند از دستهایم

بی آنکه لمسشان کنم

بی آنکه یادشان بیفتم



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ