تاريخ : ۳٠ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٢:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

دریا را می گردم

صدفها را می بوسم

وتنها صدایی که از تو می آید 

صدای لاشه های کشتی غرق شده ی جنگجویان است

صدمه می زنی به من

با امواجی که درونشان 

هزار عروس دریایی

جشن می گیرند پیروزی تو را 

 و هزار نیش سمی که به من می زنند

غلت می خورم درون آب 

به زیر می کشی مرا 

دریای تو حفره های عمیقی دارد

آتشفشان ها فوران می کند

آتشفشانی مملو از گاز دی اکسید کربن

و چند قطره ای حباب که روی صورت من پاشید 

و من اینگونه

غرق عکس لبانت

روی لیوانی از نوشابه شده ام .



تاريخ : ٢٦ فروردین ۱۳٩٢ | ۱٠:۳۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

لحظه ای از برخورد تن به تن با تو 

در کوچه ای نمناک را به 

هزار سال آشنایی با آدم های دنیا 

نخواهم داد 



تاريخ : ٦ فروردین ۱۳٩٢ | ٩:٠۸ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

حالا تنها یک قدم مانده

تا باورت کنم

تا بارور شوم 

از تخم گریه های شبانه ای که در خاک چشمانم کاشتی

و خیس شود تمام دشت گونه هایم 

شاید احساست را آفت خورد

آفت حرفهای من 

نه ، آفت حرفهای زشت من 

باز هم نه ، 

خسته می شوی از این همه دروغ

تو باد را به موهای من بخشیدی 

و من بی دغدغه خود را سبک دیدم و باد را در گردش

و به لطف تو بدون بال و پر ، پرواز کردم 

اینجا باید بگویی : رفت ، رفت ، ر...فت

 

(انقدر تعریف کردی از من که دیگه فقط عاشق خودمم ، یا بالعکس)



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ