تاريخ : ٢٧ شهریور ۱۳٩٢ | ۱:٢۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

دلم آغوشی می خواهد

که رستنی باشد 

بشود در دامن سبزش 

پهن شد بی دغدغه 

و ساقه ای علف جوید 

کمی هم آفتاب پوستت را داغ کند 

بهتر بود اگر چمشه ای هم در دامنت داشتی

وقت گرما کمی آبتنی می کردم

و تو پیراهنم را میدزدیدی 

تا گلهای دامنت از دیدنم شرمسار شوند

چه شوخ بود اینآغوش

اگر داشتی ...



تاريخ : ٩ شهریور ۱۳٩٢ | ۱٢:٠٠ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

اینروزا تکلیفم با خودم مشخص نیست با زندگی که هیچ .

ببخشید که نیستم .



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ