تاريخ : ۳۱ امرداد ۱۳٩٤ | ٩:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

وقتی بخاطرش 

از بوی عطری که دوست داری صرف نظر میکنی 

و از عطر مورد علاقه اون استفاده میکنی 

خوبه 

اما وقتی که رابطه ات تموم میشه 

میفهمی که چقدر احمق هستی 

دیگه میل به هیچکدوم از اون عطرها نداری .

 

اینجوری میشه که آدمها طی زندگی ذوق و اشتیاق و علاقه شون 

به چیزایی که دوستشون دارن کم میشه یا از بین میره 

چون تو یه زمان هایی خودشون رو وقف کس یا چیز دیگه ای می کنن 

و قسمتی از علایقشون رو تو خاطرات اون طرف جا می ذارن 

...

2 شهریور 94 میرم تو 27 سالگی 

خیلی از این علایقم همین بلا سرشون اومده یا تو وجود یا تو خاطرات کسه دیگه ای گمشده ، حداقل من دیگه دوستشون ندارم و ترجیح میدم یادشون نیفتم . همیشه همشون هم بد نبوده شاید تبدیل شده به یه نقطه مشترک با یه آدم 

شایدم نقطه مشترک واسه صحبت کردن در مورد شخصیتهامون

ولی همیشه خوب نبوده

مراقب رفتارهاتون تو رابطه با آدمها باشین . لطفا 



تاريخ : ۸ امرداد ۱۳٩٤ | ۱:٤٩ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

زندگی با یک مجسمه تجربه ی جالیست 

هر چه که می خواهی را برآورده نخواهد کرد

و تو هر چه که می گذرد غمگین تر می شوی 

دیگر خودت نیستی 

مجسمه ای می شوی 

برای تزیین مجسمه ات 

دنیای تو تغییر خواهد کرد 

خشک می شوی 

نمی خندی 

هیجان نداری 

تنها حضوری هستی 

برای پر کردن فضا 

مجسمه ای 

خیال برت میدارد

که انگار باید مجسمه باشی

سفت میشوی 

اما پشت این ظاهر سخت 

قلبت امان نمیدهد 

ذهنت درگیر است 

تو مجسمه نیستی 

نه نیستی 



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ