تاريخ : | | نویسنده : مدیر

امروز ٣٠ مهر ٨٩ با امیر رفتیم کوه . بعد مدتی رفتن خیلی حال میده . زنگ زدم خواب بودی (تنبل) بعد رفتیم انجمن سینمای جوان کرج ، چند تا فیلم کوتاه دیدیم و بعد رفتم یه کتاب گرفتم . خلاصه صبح خیلی خوبی بود . تو راه کوه با یه پیرمرد هم مسیر بودیم از اون پیرمرد عشقیا . خیلی خوب بود .

 

دیروز ٧ آبان با بچه های آموزشگاه هرمس (آره بچه ها یه عالمه بچه ١٠ ،١٢ ساله) همه دخر  یه چندتایی هم پسر رفتیم تور کاخ موزه سعد آباد اونم به زبان انگلیسی . برای اینکه صوتی ندم انگلیسی حرف نزدم . توی عمذم انقدر سکوت نکرده بودم .  اما هم صبح خوب بود . بخاطر دختر بچه ای به اسم پانیز و هم بعد ازظهر بخاطر تو و لحشه های خوبی که با تو سپری کردم . خیلی خوش گذشت .

 

جمعه 21 آبان با امیر نصیری رفتیم کوه یه کم شیطنت کردیم . یه کم خوش گذروندیم . امیر واسه ناهار اومد خونه ما .اتاقم رو بهش نشون دادم ، شعرهامو براش خوندم . بعدش رفتیم پارک . از اون ور(تهران) میلاد راحمی اومد به دیدنم زیاد نموند فقط اومده بود که کادو تولدم رو بهم بده ، با اینکه تقریبا 2ماه و نیم از روش می گذره اما بازم همین که به یادم بوده خیلی ارزش داره . البته زدتر از این حرفا گرفته بود فرصت نشده بود بیاره . خلاصه که خوب بود . شب هم که با آیسان تموم کردم و دوباره همه خیالام نقش برآب شد . بگذریم نگم بهتره ...  .

 

امروز 16 آذر با امیر رفتیم بیرون . یه دو ساعتی بیلیارد بازی کردیم . خیلی وقت بود دستم به چوب بیلیارد نخورده بود. خوش گذشت . بعدش رفتیم پارک و تصمیم گرفتیم که از این به بعد یه آدم دیگه باشیم تو رابطه هامون . مثل بقیه باشیم. خیلی احساس به خرج ندیم. ولی هیچی مثل بیلیارد حال نمی ده .

 

دیروز 24 آذر 89 (تاسوعا) فرشید ناهار اومد خونمون تنها بودیم یه چی درست کردم خوردیم بعد یه کم فیلم دیدیم و بعد از ظهرش زدیم بیرون رفتیم از طالقانی تا پارک خانواده و تا فلکه گوهردشت پیاده . نزدیک فلکه رفتیم یه پرنده فروشی ، فوق العاده بود پر از طوطی حتی طوطی هایی بودن که از قفس بیرون بودن . یه طوطی طوسی رنگ رو سر کار گذاشتم تا دهنم رو باز می کردن شروع می کشید به جیغ زدن یه 20 دقیقه ای با این طوطی سرگرم شدیم . خلاصه که خیلی خوب و مفرح بود .



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ