تاريخ : | | نویسنده : مدیر

دوست دارم گریه بکنم

غرورم اجازه نمیده بهت بگم که چقدر محتاجتم

نمیتونم بهت بگم دوست دارم چون می دونم تو به این رابطه سطحی نگاه می کنی

کاشکی تا ابد می شد ببوسمت تا نتونی حرف بزنی

دلم گرفته تو نمی فهمی

خودتو می زنی به اون راه .

 

من فکر توام

...........

میخوام یه سری از قانونهای قدیم رو دوباره اجرا کنم . میخوام یه کم شروین باشم نه شروینسا .

برگردم به عقب یه کم ، دوباره احساس نوجوونی بکنم .

دوباره هی عاشق بشم .

میخوام ولی نمیشه .

اما تو بیخیالی

................

 

عشق لالایی بارون تو شباست

 نم نم بارون پشت شیشه هاست

 لحظه ی شبنم و برگ گل یاس

 لحظه ی رهایی پرنده هاست

تو خود عشقی که همزاد منی

 تو سکوت منو فریاد منی

تو خود عشقی که شوق موندنی

غم تلخ وگنگ شعرای منی

 وقتی دنیا درد بی حرفی داره

 تویی که فریاد دردای منی

تو خود عشقی که همزاد منی

 تو  سکوت منو فریاد منی

دستای تو خورشیدو نشون میدن

 چشمای بستمو بیدار می کنن

صدای بال پرنده رو لبات

 تو گوشام دوباره تکرار می کنن

زندگی وقتی که بیزاری باشه

 روز و شبهاش همه تکراری باشه

 شاید عشق برای بعضی عاشقا

 لحظه ی بزرگ بیداری باشه

عشق لالایی بارون تو شباست

 نم نم بارون پشت شیشه هاست

لحظه ی عزیز با تو بودنه آخرین پناه موندن منه

تو خود عشقی که همزاد منی

 تو سکوت منو فریاد منی

..........

دوباره نجوای دود

دوباره غبار

دوباره بی حسی

نسخ..

نعشه

دوباره دود

فرو کشیدن بی پایان

نیکوتین

.........

- شروینسا : شروین

شروین : چیه ؟

- تا کی باید تباه احساسات بشم

تا وقتی روش پافشاری کنی

- شروین من یه شخصیت احساسیم نمی تونم احساسات رو کنار بذارم

آره همیشه همینطور بوده همیشه پز این احساسی بودنت رو جلو من میای

- نه جون شروین اینجوری نیست

چرا  شروینسا خودتم میدونی که من همیشه به بودن تو قبطه می خوردم

- خوب این مگه تقصیر منه

نمی دونم شاید

- حالا ناراحتی

یه وقتایی فکر می کنم که کاشکی تو رو خلق نمی کردم تا انقدر اذیتم نکنی

- اما شروین خودتم میدونی که من جزوی از توام منو نمی تونی کنار بزنی

آره مشکلمم همینه که تو داری بجای من زندگی می کنی ، نه کنار من

- نمی دونی چی شده که من ناراحتم ؟

حتما ً دوباره ترکت کردن

- آره همینطوره

اینکه چیز تازه ای نیست بازم اتفاق می افته

- اما من نمیخوام این بازم ها دوباره باشه

میگی چیکار کنم می خوای برات دعا بخونم

- مگه بلدی ؟

نه

- پس چجوری می خوای اینکارو بکنی

 اَه داری حوصله مو سر می بری ، ولم کن

- توام مثل همیشه بی احساسی ، اصلا نمیشه باهات کنار اومد ، کاشکی من و تو تلفیق می شدیم

کاشکی .

- کاشکی ..

.................

وقتی به اطرافم نگاه می کنم از این همه یکنواختی خسته می شم . می خوام متفاوت باشم ، متفاوت تر . یه کم تغییر بدم خودم رو . دیگه کسی رو دوست نداشته باشم . بشم همون آدم بده تو قصه ها . حتی دیگه خدارو هم دوست نداشته باشم.

حتی خدارو .



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ