تاريخ : ٢٠ اسفند ۱۳۸۸ | ٧:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

چه بیتاب بودم برای دیدنت

و زمانی که تورا دیدم درخود گم شدم

مرا درخودت گم کردی

برای همیشه میخواهمت

و میخواهمت برای همین لحظه

همین لحظاتی که کنارم آغوش بی دغدغه ای را انتظار میکشم

و تو با دستانی باز و زبانی شیرین

من را به سمت خود می خوانی

و من دوان دوان و نفس زنان

تورا بغل میکنم

و آرام میبوسمت

و تو پیوسته اشک میریزی

و من را خوشحال میکنی

از بودنت . از ماندنت



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ