تاريخ : ٢٠ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٠:٠٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

شاهزاده ی شهر شما اومد با اسب خوبی ها

دزدید وآسون برد  دل پری شهر قلب ما

شاهزاده خوب شما دل پری ما رو برد

برد میون ستاره ها هیچ وقت دیگه پس نیاورد

...

دل پری عاشق و بازم گرفته دوباره

آخه بدون شاهزاده هر شبِ  بارون می باره

...

شاهزاده رفت به جنگ دیو ، دیو پلید قصه ها

دلش رو داد دست پری گفت که میره تا انتها

اما توی نبرد با اون دیو پلید سرنوشت

خدا برای شاهزاده قصه مرگ رو می نوشت

...

شاهزاده که خبر نداشت یکی براش خواب دیده بود

یکی براش خواب عطش تو دشت آفتاب دیده بود

بعد نبرد اون دوتا ، شاهزاده ی قصه ما

چشماش رو آروم هم گذاشت ، رفت و رسید به انتها



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ