تاريخ : ٤ تیر ۱۳٩٠ | ۱۱:۳۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

افتتاح وبلاگ از کار افتاده اما تازه نوشته شده ی قدیم التاسیس و نوباوه ی خود را به خودم و همه ی خودها حتی خودکار ها و خود نویس های تبریک می گفتم یه زمونایی آدم بودیم اما حالا دیگه وانمود می کنیم که نیستیم .

 

پ.ن : اینا واسه دل خودم بود . آدرس وبلاگ جدیدم اینه

چند متر جلوتر 

www.chandmetr.persianblog.ir



تاريخ : ٢۸ آبان ۱۳۸٩ | ۸:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

یک سال بی باران

انگار آسمان نگاه می دارد در قلب خود

باران را

سالی است بارانی نباریده و من

هر روز به آسمان نگاه می کنم

شاید قطره ای از میان ابرهای سنگدل

راه فراری پیدا کند و

بر سر من ببارد

وشسته شود این غم

و لحظه ی رفتنت زیر باران را دوباره حس کنم

یک سال بی باران

رفتی و من

تمامی چترهای دنیا را خریده ام

تا تمامی آدمها

باران را حس کنند

لحظه ی رفتنت را...

شریک می شوم

با تمامی دنیا

دنیایی بدون چتر

پر از باران چشمهایم...

هر روز باران..



تاريخ : ۱٥ تیر ۱۳۸٩ | ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

کی منو از تو جدا کرد

الهی غصه بگیره

الهی تو معبد غم

زیر آوار ها بمیره

کی منو از تو جدا کرد

اون که قلبش مثل سنگه

اون که با آدما خوبه 

ولی با عاشق می جنگه

 

کاشکی این جدایی ما

یه روزی پایون بگیره

یه روزی اون دست بی رحم

لای دفترها بمیره 



تاريخ : ٢٥ شهریور ۱۳۸۸ | ٦:٤٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

سلام

بازگشتم تا بگردم باز هم

 

 

برای چند روزی اومدم مرخصی ، سربازی بد نیست جای شما خالی میگذره  ای ...

اینو نوشتم واسه اینکه نوشته باشم     مخم  گو....ده     فعلا



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ