تاريخ : ۸ خرداد ۱۳٩٠ | ٤:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

خوشا به حال کلاغان

که بی دلیل غار غار صدایشان

گوش ما آدمیان را کر می کند .

 

پ.ن : یه رویای یکساله توی ٩٠ دقیقه از بین میره .

 



تاريخ : ٢ بهمن ۱۳۸٩ | ٦:٥٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

هنوز زنده ام ... آیا؟؟؟؟



تاريخ : ۳٠ شهریور ۱۳۸٩ | ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 

 

 دلم می خوادخط بکشم روی خیال اون چشات

رد بشم و پاره کنم خط قشنگ اون لبات

دلم می خواد که بد بشم مثل هزار نفر دیگه

عکسی نباشه دیگه از لحظه های پاپتی هات

میخوام منم قرق کنم خیابون چشماتونو

میخوام بگیرم جلوی عابرای خیابونو

تا که از عکس تو بازم بد نشه حال دلشون

بدحالی مال من باشه نه مال هر بی کهکشون

میخوام بچینم دوباره بال پریدن تورو

نتونی از من دور بشی ، منم بهت بگم برو

میخوام که از رو دیوارا عکستونو پاره کنم

این دل بیچارمو باز دنبالت آواره کنم

میخوام میخوام اما چه حیف ، حیف که منم نمی تونم

بااین همه خوبی توآخر کنارت بمونم

 

پ.ن : خیلی وقته درست و درمون شعر نگفتم ،واسه اینم کلی خودمو چلوندم تا این در اومده .  حس بی کسی انگیزه رو میگیره .   خدا فریاد رس مهیا کن (یه چهار پنجتایی بسه)

همین دیگه ، دیگه عرضی ندارم .

 

 



تاريخ : ۱٢ امرداد ۱۳۸٩ | ٧:۳٥ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

ای تو همه هستی من

نفس چرا نمی رسد

چرا هوای عشق باز

به قلب ما نمی رسد

چرا صدا نمی رسد 

چرا دعا نمی رسد

چرا زمان جنگ ما

صلح خدا نمی رسد

چرا خدا نمی رسد

مگر خدا نباشد و

 من و تو باشیم و بس 

من وتو هستیم و هست 

بدون ما خدای ما

ز ما جدا خدای ما 



تاريخ : ۱ امرداد ۱۳۸٩ | ۱٠:٥٢ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

چه جالب

وبلاگ من شده نقطه درگیری بعضی از آدمها 

میان و میرن  حرفاشونو به روی هم نمی زنن

اما اینجارو پر می کنن از گلایه 

کاشکی یکی هم مارو یه نگاهی بکنه 

کاشکی 



تاريخ : ٢٦ خرداد ۱۳۸٩ | ۸:٠٦ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

 هدف ما جلب رضایت شماست

هدف ما خرسندی شماست

هدف ما امنیت شما

هدف ما ایمنی شما

هدف ما راحتی شما

هدف ما هدف امام

این تمام هدفهایی که میشه تو زندگی روزمره باهاشون برخورد کرد

چقدر هدف

خیلی زیاده ، آدم گیج میشه



تاريخ : ۱٩ فروردین ۱۳۸٩ | ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

تو تنها کسی هستی که من الاغ گونه دوستت دارم

و تو هم مثال گاو به من علاقه مندی و

گهگاهی چه حیوان گونه

همدیگر را در آغوش می گیرم و مثل دو مار

در هم می تنیم

و چون فشار دندانهای سوسمار همدیگر را فشار می دهیم

و لذت می بریم مانند زمانی که

تی تاپ به خری داده اند

وبعد

مثال دو خرس در کنار هم می خوابیم و می خوابیم . 



تاريخ : ۱۸ اسفند ۱۳۸۸ | ٥:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

س.ا.ب.ج.ک.ت.

سحر – آناهیتا – بهار – جورجیا – کبرا – تهمینه

هر کدوم بشه ماراضی هستیم .

گور بابای ناراضی - -

ولی با بهار پایه ام ، با سحر فاب ، با آناهیتا رله ، با تهمینه جور ، با جورجیا ردیف ، با کبرا . .

ولش کبرا هنوز تصمیمش رو نگرفته  - - کبرا خوب نیست .



تاريخ : ۱ بهمن ۱۳۸۸ | ٤:٤٩ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

او هه او لباسات قشنگه

او هه او لاک تو بی رنگه

او هه او تورو دوست می دارم

او هه او بی تو بی قرارم

حالا دس دس بیا آها  ...

چیه می خندی ؟ مگه دیوونه ندیدی



تاريخ : ۳ بهمن ۱۳۸٧ | ٦:٥٠ ‎ق.ظ | نویسنده : شروینسا

نفرت

وقتی نگرشت رو نسبت به یه نفر با نفرت همراه میکنی باعث میشی تا این نفرت رو خودت اثر بذاره و تو رو به یه فرد منزوی تبدیل کنه ، منم دوست نداشتم اینجوری بشم اما حالا فهمیدم که نفرت مثل یه شمشیر دو لبه عمل میکنه که توی حمله حریف رو زخمی میکنه اما تو دفاع به خودم آ سیب می رسونه ،  تو رو خدا مثل من نشو و نگرشت رو عوض کن ، اتفاقی که افتاده اگه نخوای مساله رو پیش خودت حل کنی خودت توی مساله حل میشی و از یاد میری .



تاريخ : ۱۳ دی ۱۳۸٧ | ٦:٤۳ ‎ب.ظ | نویسنده : شروینسا

محدودم

اینکه همه جا بتونی بری اما زیر نظر باشی آزادی نیست . مثل لاستیک ماشین میمونی که همه جا میری اما محدود به اراده ی کسه دیگه ای . چرا منو از بالا تپه ول نمیکنید تا قل بخورم برم پایین . من می خوام یه لاستیک آزاد باشم .



  • راه بلاگ | تک تاز بلاگ