گاهی دروغ

بوسه می زدم دستانت را

در میان رقص باد

سرمایی بود

و من غرق در گرمای چشمانت

بیتابی بود و من

و بی اخیتاری و تو

انگار خدا هم زنگ زده

تنها حرفی از نگاهت خواندم

هرگز

هرگز عاشقم نشو

اما من

حرف های چشمانت را باور نمی کنم

چشمها گاهی دروغ می گویند

و شاید

گاهی هم راست

/ 4 نظر / 4 بازدید
مرضی

dooos daram neveshtehatoooooooooooooo.lezat bakhsh minevisiiiiiiiiii

alive

باور کن.. چشم ها همیشه راست میگویند.. اینست که میدزدد نگاهش را از تو گاهی...

شیدا عباسی

سلام به روزم

nilo93

نمیدونم چرا یاده این افتادم : دیدگان تو در قاب اندوه سرد و خاموش خفته بودند زودتر از تو ناگفته ها را با زنان نگه گفته بودند از من و هرچه در من نهان بود می رمیدی ، می رهیدی... یادم آمد روزی در این راه ناشکیبا مرا در پی خویش می کشیدی ، می کشیدی آخرین بار ، آخرین بار آخرین لحظه ی تلخ دیدار سر بسر پوچ دیدم جهان را باد نالید و من گوش کردم خش خش برگ های خزان را باز خواندی ، باز راندی باز بر تخت عاجم نشاندی باز در کام موجم کشاندی گرچه در پرنیان غمی شوم سال ها در دلم زیستی تو آه هرگز ندانستم از عشق چیستی تو ؟ کیستی تو ؟