از بودنت . از ماندنت

چه بیتاب بودم برای دیدنت

و زمانی که تورا دیدم درخود گم شدم

مرا درخودت گم کردی

برای همیشه میخواهمت

و میخواهمت برای همین لحظه

همین لحظاتی که کنارم آغوش بی دغدغه ای را انتظار میکشم

و تو با دستانی باز و زبانی شیرین

من را به سمت خود می خوانی

و من دوان دوان و نفس زنان

تورا بغل میکنم

و آرام میبوسمت

و تو پیوسته اشک میریزی

و من را خوشحال میکنی

از بودنت . از ماندنت

/ 1 نظر / 6 بازدید
نگار نیک نفس

سلام شروین چطوری؟ خیلی حستو قشنگ نوشتی خیلی نرم و دوست داشتنی راستی شیرینی من چی شد ؟ من یادم نرفته تو یادت رفته ؟ شیرینی رو میگم ! منتظرم پسر خصوصی داری [چشمک]