دامنت سبز نیست

دلم آغوشی می خواهد

که رستنی باشد 

بشود در دامن سبزش 

پهن شد بی دغدغه 

و ساقه ای علف جوید 

کمی هم آفتاب پوستت را داغ کند 

بهتر بود اگر چمشه ای هم در دامنت داشتی

وقت گرما کمی آبتنی می کردم

و تو پیراهنم را میدزدیدی 

تا گلهای دامنت از دیدنم شرمسار شوند

چه شوخ بود اینآغوش

اگر داشتی ...

/ 7 نظر / 21 بازدید
عارف

سلام[قلب]وای چقد زیباست[گل] من خیلی از وبلاگت خوشم اومده چون زیبا و پر محتواست[لبخند]منو با اسم وبلاگم بلینک و بگو تورو با چه اسمی بلینکم؟

.,

khoshgle bd shervinsa

نقاشی بلد نبود اما خوب راهش را کشید و رفت... با تمام تصوراتی که از اون یک ناجی ساخته بودم...افسوس...

سایه

نقاشی بلد نبود اما خوب راهش را کشید و رفت... با تمام تصوراتی که از اون یک ناجی ساخته بودم...افسوس...

آیدا

زیبا بود ، منو یاد دامن های گل گلی تابستونی انداخت ! [پلک] دقیق یاد یکی از دامن هام افتادم ، مطمئنی طراح پارچه نیستی فرزندم ؟ آیا ؟![ابرو]

جواد

سلام سلامی چو بویی خوش آشنایی به شما دوست گرامی اگر پیام زیبایی دارید که می خواهید از شما به یاد گار بماند به وب من بیاید با ارزوی سلامتی برای شما دوست عزیز جواد