برایم بس

برایم بس

سلامم را اگردادی برایت نامه بنویسم

جوابم را اگر دادی برایت اشک میریزم

سلامت می کنم ای یار تو که رفتی ومن ماندم

منی که درسکوت شب برای عشق تو خواندم

برای عشق تو خواندم ، وقلبم را فدا کردم

برای ماندنت پیشم من هر شب را دعا کردم

 من هر شب را دعا کردم  تو نشنیدی و گفتی

برای این سفر کرده من خسته چه ها کردم

من خسته چه ها کردم ؟ کمی چشم و دلت وا کن

برای این من مرده تمام شب تو غوغا کن

تمام شب که نه اما کمی گریه برایم بس

همین چند خط بی معنا برای خاطراتم بس

/ 1 نظر / 7 بازدید
عسل

ممنون از نقد بجا و زیبات اما راستش رو بخوایی من نه شاعرم نه نویسنده اگه مینویسم فقط واسه دل نداشته خودمه و واسه زبون نداشتش می دونم قلمم پر از ایراد، اما می نویسم شاید اینجوری بتوانم یه کم با این خود (غرور) لعنتیم بجنگم و حرف بزنم خوشحال میشم اگه توی درست حرف زدن کمکم کنی ، از رد نگاهت رو نوشته هام ممنونم