بودن - ماندن - رفتن

دنیای ما آنقدر کوچک است که

گاهی اوقات که سرم را بالا می گیرم

تازه می فهمم که چه دایره ی کوچکی ست

این هستی

و من چه کوتاه  بودنم را می سرایم

و شاید گاهی ماندنم را نقش می زنم

اما همیشه این را می دانم

هر لحظه ای که سرم را بلند کنم

دنیا به همان کوچکی قبل است

شاید کوچکتر

و چشمان من دور دست ها را 

بی واهمه پلک می زند

شاید در یک چشم بهم زدن 

رفتنم را زمزمه کنم .

/ 3 نظر / 5 بازدید
narcissus

رفتن حس زمستان را دارد

نیلوفر اقبال

دنیایت را خواندم . رفتن را دوست دارم ولو اینکه فرار باشد ... قرار را اما هرگز!

سایه

بسیار زیبا بود[گل] مرگ هم بعدی از زندگیست،زندگی پایان نمی یابد ،زمین و آسمان شاید ناپدید شوند اما حقیقت یا عشق فنا ناپذیر است، به آنچه که فنا ناپذیر است بپوندیم، به اختیار خود به دنیا نیامده ام "او "مرا به اینجا آورده است. از(سادو واسوانی) با گذشتن از این چاله کوچک شاید به دره ی زیبایی ها برسیم.[گل]