تا مرز جنون

عشق تا مرز جنون خواهد برد

این تن خسته ی سرگردان را

آخر از دست تو هم خواهد خورد

دشنه ی چرکی این دوران را

عشق تا مرز جنون خواهد رفت

بی مسافر ، همسفر باید بود

زخمی از دشنه ی این بی رحمان

لحظه لحظه در به در باید بود

عشق تا مرز جنون خواهد ماند

ما کنار دست او آویزیم

لحظه ای سخت به هم می پیچیم

لحظه ای بعد به هم میریزیم

عشق تا مرز جنون خواهد گفت

بی سبب نیست در این تاریکی

تو ز من دوری و من بی تابم

زخم می زد به تو این نزدیکی

/ 8 نظر / 5 بازدید
nilo93

با یه قامت شکسته با نگاهی مات و خسته سرشو برده تو شونش یه نفر تنها نشسته توی تنهاییش یه درده جای پای قلبی سرده گل سرخی بود اما ؛ دیگه پژمرده و زرده فارغ از دیروز و فرداش غرقه تو دریای درداش ... حسرتش یه عشق نابه که وفا کنه به عهداش ....

nilo93

وحشت از عشق نه ، ترسم از فاصله هاست وحشت از غصه که نه ، ترسم از خاتمه هاست ترس بیهوده ندارم ، صحبت از خاطره هاست صحبت از کشتن ناخواسته ی عاطفه هاست کوله باری پر از هیچ که بر شانه ی ماست گله از دست کسی نیست ... مقصر ، دل دیوانه ی ماست !...

شیرین

شیــــرین بهانه بود ! فرهـــاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی که در گوشش میخواندند دوستـــــت ندارد....

آیدا

تو زمن دوری و من بی تابم زخم می زد به تو این نزدیکی ... زیباتر از این چی میشه گفت !!!

امیر

دوست عزیزم سلام شماره من توی بلاگ هست میتونی پیشنهادت رو برام اس ام اس کنی ممنونم خدانگهدار

ماسح

هر روز داستان جدید داریم دوباره دعوت شدید

مرضی

زخم میزد به تو این نزدیکی.معرکه بود شروین[دست][دست][دست]

هما

تا مرز جنون منم دارم میرم باهام بیا[چشمک]