O2

وقتی تمامی نگاهم

خلاصه به چشمان تو می شود

حرفهایم چه بلند بلند

سکوت می کنند

و من در میان شعله های عشق

چه آرام و پر حرارت می سوزم

تو نگاه می کنی

نگاهت اکسیژن ست

برای آتش دلم

/ 10 نظر / 15 بازدید
هما

از این آتش و تماماین اکسیژن برای تمام نفس کشید ن ها شعله را می بینم ساده تر از حضور بی تکرار تو و اگر نسوزی و نمانی بی تاب میشود دلم و این سکوت انگار نام ما از این سکوت آغاز میشود و قتی می نویسی حرف هایت چه آرام زمزمه میشود و برای این خلاصه کردن حجم بی اطناب دل بی فایده است ای کاش بدانی اش (خیلی باهاش هم حس بودم خیلی....)

شانی

فکر کنم کتابا کار خودشو کرده. پیشرفت کردی... [نیشخند][گل]

تاتوره

جای حرفت تو پست من خالی بود مرسی

محک

شروین اینبار کامنت میذارم که بدونی هستم همیشه و... برام با بقیه فرق داری ....همین

سارا-سبا

سلام دوست عزیز. وبلاگت خیلی زیبا و حالبه[گل][لبخند]

rocio

حرفهایم چه بلند بلند سکوت می کنند سلام ممنون از حضورت

alive

[گل] و همین سکوت زیباست.... (نوشتم که احتمالا داد داد نکنی که فقط میای و گل میذاری و میری و نمیخونی و ... [زبان] )

آیدا

سردم که می شود ، خاطره ی نگاه گرمت آتشم می زند !