از آخر به اول

شبها غزل که می گویی

دلم عاشق نور شمع می شود 

و هوسهای هم خوابگی ات

شبها که غزل می شنوم

شعم روشن می کنم

زیبای عریانی

/ 4 نظر / 18 بازدید
...

khob bd[دست]

سايه

يک پنجره براي ديدن يک پنجره براي شنيدن يک پنجره که مثل حلقه ي چاهي در انتهاي خود به قلب زمين مي رسد و باز مي شود به سوي وسعت اين مهرباني مکرر آبي رنگ يک پنجره که دست هاي کوچک تنهايي را از بخشش شبانه ي عطر ستاره هاي کريم سرشار مي کند و مي شود از آنجا خورشيد را به غربت گل هاي شمعداني مهمان کرد يک پنجره براي من کافيست

سايه

. خدایا بت بود ؛ “بت شکن” فرستادی من پر از بغضم ”بغض شکن” هم داری . . . ؟