turning tables

توی یک اتاق 

من و تو پشت یک میز

انگار زمان و مکان می چرخیدن 

یا ما می چرخیدیم تو زمان و مکان

از این ور دنیا 

به اونور دنیا

یه لحظه تو دعوا 

یه لحظه تو شادی

یه بار تو خندون 

یه بار من گریون 

یه دفعه تو خوشحال

یه دفعه من بی رمق

اما هربار که دستامو می کوبیدم روی میز 

همه چیز از چرخش می ایستاد

و من دوباره بدون تصویر تو

که با سرگیجه ی  افکار من بوجود می اومد تنها روی همون میز

همونجا 

ثابت و بدون تحرک

نشته بودم 

 و هربار نگاهم می افتاد به ...

آه ...

لیوان هات چاکلتت کپک زده 

می خوای برات عوضش کنم ؟

و دوباره سرگیجه ...

/ 13 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
میلاد

خوب بود، لحن عامیانه‌ش خوبه.

النا

آنکس که میگوید دوستت دارم دل اندهگین شبیست که مهتابش را می جوید.... کاش عشق را زبان سخن بود..

هما

این عکس ِ بالای وبلاگت و این جمله ها دستتو می کوبی رو میزز دقیقا تصور میشه کرد[چشمک]

آمد

چه بيت خوفناكي داشت ، ليوانهاي هاي چاكلت كپك زده كيفور شدم از خوندنش.

ترنج

روان پاک! راستش احساس سرگیجه به آدم دست میده بعد از خوندنش

بهار

سلام. جال بود. خوشحال میشم به منم سر بزنی و نظرتو بگی[لبخند]

ghashang bood mano yade madresse andakht. mamnoon

baran

و من دوباره بدون تصویر تو که با سرگیجه ی افکار من بوجود می اومد تنها روی همون میز همونجا ثابت و بدون تحرک نشته بودم سلام دوست عزیزم خیلی زیبا بود من که به نوبه ی خودم خوشم اومد[قلب] دست مریزاد[دست]

من

khube k hanooz poste jadid nazashti... shayadam bade nemidunam

میم.صدقی

جسارتم رو ببخش اما یکم واژه ها و در نتیجه ترکیبها و جملات دم دستی بود البته این فقط در مورد این نوشتار هست و دخلی به احساس شما هرگز نداره